ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
455
الطبقات الكبرى ( فارسي )
( 1 ) كنيهاش ابو اسحاق و از خاندان ذى رعين قبيله حمير و بر آيين يهود بود اسلام آورد و به مدينه آمد سپس به شام رفت و در حمص ساكن شد و در آن شهر به سال سى و دو به روزگار خلافت عثمان بن عفان درگذشت . يزيد بن هارون و عفان بن مسلم هر دو از گفتهء حماد بن سلمه ، از على بن زيد ، از سعيد بن مسيب ما را خبر دادند كه مىگفته است * عباس بن عبد المطلب به كعب گفت چه چيز تو را از اسلام آوردن به روزگار پيامبر ( ص ) و ابو بكر مانع آمد كه اينك به روزگار عمر مسلمان شدى ؟ پاسخ داد كه پدرم بخشهايى از تورات را براى من نوشت و به من داد و گفت به آنچه در اين است عمل كن ، پدرم ديگر كتابهاى خويش را مهر كرد و مرا به حق پدر بر فرزند سوگند داد كه آن مهر را نشكنم و آنها را نگشايم ، در اين روزگار كه ديدم اسلام روز به روز آشكارتر مىشود و در آن عيبى نديدم با خود گفتم شايد پدرت پارهيى از علوم و حقايق را از تو پوشيده و نهان داشته باشد چه خوب است آنها را بخوانم مهر را شكستم و صفت محمد ( ص ) و امت او را در آن كتابها ديدم و اينك مسلمان شدم ، كعب الاحبار با عباس دوست شد . خليل بن عمر عبدى از گفتهء پدرش به نقل از قتاده ما را خبر داد كه مىگفته است * كعب در حكومت عمر اسلام آورده است . گويد ابو درداء از كعب الاحبار سخن به ميان آورد و گفت پيش اين پسر زن حميرى دانش بسيارى است . يزيد بن شجرة رهاوى او و همراهانش به سال پنجاه و هشت و روزگار حكومت معاوية بن ابى سفيان در دريا - يكى از جنگهاى دريايى - كشته شدند . حارث بن عبد ازدى سلوكى شاگرد معاذ بوده و او را حديثهايى است .